دختر ایرونی

دختر ایرونی بی رنگ و ریا یه فرشته از نسل اریا

شعر

 

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه! هر روز کم کم میخوریم

آب می خواهم،‌سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

۰۰۰۰۰۰۰۰

درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام؟

۰۰۰۰۰۰۰۰

عشق از من دورو پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گرنرفتم هر دو پایم خسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

۰۰۰۰۰۰۰۰

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!

هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!

۰۰۰۰۰۰۰۰


هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفأل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت:

« ما زیاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»

 

 

چقدر فاصله اینجاست بین آدمها
چقدر «عاطفه» تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شگوفاست بین آدمها
......
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدمها

و از صدای شکستن کسی نمی شکند
چقدر سردی و غوغاست بین آدمها

میان کوچه ی دلها فقط زمستان است
هجوم ممتد سرماست بین آدمها

ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چقدر قحطی رویاست بین آدمها

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 21:35 ] [ دختر ایرونی ] [ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه